در این آموزش یاد میگیرید که چگونه از فونت های دلخواهتان در وب استفاده کنید. مثل فونتهای خاص فارسی
با این ابزار میتونید درختی از اطلاعات ایجاد کنید و اون را به صورت کد شده با JSON ببینید
فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟
یادم هست اولین بار این عنوان را در کتاب ادبیاتم که دیدم، اون را به این شکل خواندم : “Farhange barhangi ya barhangie farhangi”
وقتی معلم عنوان را خوند فهمیدم اشتباه خوندمش و معنی اصلی اون را هم فهمیدم اما یادم میاد معلم تا آخر درس را خوندد و من هم آخر نفهمیدم هدف از این درس چی بوده و قرار بوده چی به ما بفهمونه. هنوز هم نمیدونم اصلا اون درس چیزی در مورد فرهنگ بود یا چیزی دیگری.
فقط آن اشتباهم در خواندنن عنوان باعث شد که آن سوال همیشه توی ذهنم بمونه و فراموشم نشه. فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟
امروز داشتم روی وبلاگ فرزندان روح الله (یادواره ۹ شهید دانشگاه آزاد نجف آباد) کار میکردم و داشتم عکس شهدا را آپلود میکردم که متوجه بخش گالری سایتی که عکس ها را اونجا گذاشته بودم شدم.
سری به گالری عکس زدم تا ببینم چه خبره. تعدادی از عکس های تصادفی که در کنار صفحه قرار گرفته بودن عکس های جالبی نبودند و برای همین دنبال دکمه ای میگشتم که وجود اون عکس ها را به مدیر گزارش بدم که پیدا شد. چند تا از عکس ها را باز کردم و گزرش دادم که مدیر محترم اون سایت ببینند و شاید حذف کردند.
چشمم به عکس یک بازیگر سینمای ایران افتاد با ظاهری …. (خودتان ببینید)

این خانم اولین و تنها بازیگر ایرانی نیست که عکس هایی با این وضعیت در اینترنت دارد. از اونجا که بازار بعضی سایتها شده اند و حتی بسیاری سایتها برای به نمایش گذاشتن چنین عکس هایی از تبلیغات مختلفی که به واسطه بالا رفتن بازدیدشان قرار میدهند، درآمد های خوبی کسب میکنند.
اما به راستی این از فرهنگ برهنگی هست یا برهنگی فرهنگی؟
در بعضی از جوامع کوچکتر مثل شهر ما با عمر چند ده ساله که همه ساکنان آن روستا نشینان قدیمی مهاجر به شهر هستند که هنوز خانم های اینجا لباسهایی حجیم و با پوشش کامل میپوشند، برهنگی فرهنگی می باشد.
مادری با لباسی کاملا پوشیده و با چادر در کنار دخترش در پیاده روی خیابان راه میرود در حالی که دخترش با یک مانتوی کوتاه و یک شال بر سر انداخته و باز و انواعی از آرایش ها بر روی صورت در کنار اوست.
به نظر میرسد این مشکل از برهنگی فرهنگی اما ناشی از فرهنگ برهنگی دیگران باشد.
وقتی شخصی الگویش یک بازیگر بدحجاب سینما باشد با این شکل و قیافه ، وقتی اینجا یک جوان عکس بازیگر سینما را به در و دیوار اتاقش می زند و حتی عکس زمینه ی کامپیوترش را هم از عکس اینان قرار میدهد تا هر لحظه جلوی چشمش باشد و با آنها نگاه کند، حاصل میشود فرهنگ برهنگی…
فرهنگ برهنگی که به خاطر برهنگی فرهنگی به وجود آمده.
اینجا بی چادری و مانتوی کوتاه دارد فرهنگ می شود.
خانم هایی را ، حتی در فامیل و بستگان میبینم که تا چند سال پیش چادر به سر میزدند اما اکنون چادر از سر برداشته اند و …
از قدیمیتر ها که بپرسی همه میگویند از وقتی دانشگاه آزاد اسلامی(!) اینجا تاسیس شد کم کم وضعیت حجاب این شکلی شد. دخترانی که با خود فرهنگ برهنگی را به همراه آوردند و دخترانی در شهر ما که از برهنگی فرهنگی ، فرهنگ را در برهنگی یافتند.
از اصفهان به سمت شهرمان در حرکت بودم، در اتوبوس دختر بسیار بد حجابی بود که وقتی دیدم وارد اتوبوس میشود الو با خودم گفتم ببین پدر و مادر ها با چه آرزو هایی فرزندانشان را برای تحصیل به شهر های دیگر می فرستند و اینها هم که چشم پدر و مادر را دور میبینند وضعشان می شود این، اما وقتی اوتوبوس در میانه راه ایستاد دخترک را دیدم در کنار پدرش، پدری که دختر بد حجاب خودش را همراهی میکرد.
نمیدانم پدرها بی غیرت شده اند یا اینکه قدرت از آنها گرفته شده است و قدرت فرزندان زیاد شده،
سال دوم دبیرستان بود که معلم پرورشی گفت من چشمم را میبندم و رو به تخته سیاه می ایستم تا شما را نبینم و مرد و مردانه هر کدام از شما که نماز میخوانید دستتان را بالا بیاورید و یک نفر بشمارد و نتیجه را به من اعلام کنید.
در آن کلاس ۱۹ بیست نفری تنها دو دست بالا رفت.
جمله ی آن لحظه معلم هنوز در ذهنم هست که گفت:
“بنازم به غیرت پدران قدیم که اگر فرزندشان به سن تکلیف میرسید و نماز نمیخواند ، به او اجازه نمیدادند بر روی سفره شان نان بخورد.”
بنازم به غیرت پدران آن زمان. بنازم به غیرتشان…
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ارسال نظر
بانک کشاورزی ، همیشه حق با مشتری یا کارمند؟
امروز رفته بودم بانک کشاورزی تا برای مسابقات روباتیک پول بریزم به حساب. مهلت ثبت نام مسابقات تا ۱۰ شهریور تمدید شده بود که گذاشته بودم برای روز آخر و متاسفانه دهم تعطیل رسمی بود و بانک ها هم تعطیل ، با مسئولین مسابقه صحبت کردیم و قرار شد تا امروز ساعت ۱۲ تمدید کنند.
امروز صبح رفتم بانک کشاورزی و هزینه های ثبت نام تیم و خوابگاه را ریختم به حساب و وقتی برگشتم و فیش را در سایت ثبت کردم متوجه شدم که فیش ۳۰ هزارتومنی برای ثبت نام تیم و اعضا ماشین نویسی نشده. ماشین نویسی شده بود اما متاسفانه مبلغ چاپ نشده بود و یک گوشه فیش دیدم که نوشته شده “صد و چهل هزار ریال” که برای فیش ۱۴ هزار تومانی خوابگاه بود و مسئول باجه اون را با خودکار خط زده بود. هم ترسیدم که مبلغ را اشتباه واریز کرده باشه و هم اینکه ممکن بود زمان تحویل فیش اون را از من قبول نکنند. و همچنین به عنوان یک مشتری این حق را داشتم که فیشم ماشین نویسی شده باشه که بدونم آیا مسئول باجه تمامی پول من را ریخته به حساب یا نه، به همین دلیل به بانک برگشتم و موضوع را به مسئول باجه گفتم و ازش خواستم تا دوباره اطلاعات فیش را برای من چاپ کنه و اینطور عنوان کردم که نگران این هستم که فیش را از من قبول نکنند.
با کمال تعجب دیدم که با پررویی هرچه تمامتر مبلغ ۳۰ هزارتومان پول به من داد و فیشم را برگشت زد و گفت که به یک شعبه دیگر مراجعه کن. دلیل را ازش پرسیدم و گفت که همینطوری هست، من فیش شما را برگشت زدم و به یک شعبه دیگر مراجعه کنید تا برای شما پرداخت کنند.
برای این اقا توضیح دادم که من شماره این فیش را در اینترنت ثبت کرده ام و نمیتوانم آن را اصلاح کنم و اصلا حتی توجه هم نکرد.
رفتم پیش مسئول شعبه و ماجرا را براش گفتم. مسئول شعبه خیلی ساده بدون اینکه به اون آقا تذکری بدهد از من خواست تا فیش دیگری بنویسم و به یک باجه دیگر مراجعه کنم.
فیش جدیدی نوشتم و به باجه ای که مدیر گفته بودند مراجعه کردم و ماجرای جدید. حالا برای این آقا توضیح میدادم که آقای رئیس گفته اند که شما این کار را انجام دهید چون آن یکی باجه مشکل دارد. مگر میفهمید؟ به من میگفت برید پیش اون باجه ،و من دوباره موضوع را توضیح می دادم و آخر با بی ادب گفت مگه نه اینکه آقای رئیس گفته اند؟ پس همین جا وایسا تا فیشت واریز بشه….
برگشتم پیش رئیس و دوباره به ایشان گفتم و خودشون وارد عمل شدن.
رفتند پیش مسئول باجه اولی که حتی به رئیس شعبه توجه هم نکرد و از کنار اون گذشت. رئیس که دید فایده نداره و هیچ کارمندی ازش حساب نمیبره خودش رفت پشت کامپیوتر تا مبلغ را واریز کنه و متاسفانه چون قبلا کاغذی در چاپگر بود ، فیش من را دریافت نمیکرد و آخر هم اطلاعات را روی یک فیش دیگر چاپ کرد و به خاطر ضعف در برنامه کامپیوتری بانک توانایی چاپ مجدد نبود و برای همین کاغذ را به دست من داد و از من خواست تا یک کپی از آن تهیه کنم و اصل کاغذ را به آنها برگردانم.
در آخر از رئیس شعبه فامیلی آن مسئول باجا را پرسیدم که متاسفانه به من نگفتند و از من خواستند که بیخیال بشوم.
پی نوشت : من مانده ام در احوالات این رئیس که کارمند بدون اینکه به حرفهای او توجه کند از کنار او میگذرد و به او جواب سربالا میدهد.
و همچنین اندر احوالات بانک کشاورزی که با وجود چنین کارمندان خوش اخلاقی (!) صبح تا شب در تلویزیون تبلیغ می کند که مردم پولهایشان را به بانک کشاورزی ببرند.
و همچنین من این سوال برام پیش آمده که آیا واقعا حق با مشتریست یا کارمند بد اخلاق؟؟؟
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ارسال نظر

از امروز انتفاضه سایبری آغاز می شه از همهی دوستان عزیزم می خوام برای نشان دادن قدرت ارتش سایبری
یه یا علی بگن و پا پیش بذارن…
در این طرح قراره که به مدت ۱۰ روز برعلیه اسرائیل ملعون در فضای مجازی مطلب تولید کنیم… حالا هرکس با هر هنری که داره … یکی دست به قلمه، یکی دست به قلمو… برای اعلام آمادگی به سایت نقدنیوز مراجه کنید تا اسم وبلاگتون رو در لیست افسران جنگ سایبری قرار بگیره… یا علی
جزئیات شرکت در طرح انتفاضه سایبری
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ارسال نظر
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه + صدا و تصویر
چقدر زیبا میخونه سید خلیل…
چقدر لذت بخشه این ساعت و این لحظه صدای تنبور سید خلیل عالی نژاد را گوش بدی با شعر حافظ…


—————————————————-
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
دانلود فایل تصویری برای موبایل
|
+
موضوع : موسیقی |
تاریخ
| یک نظر
دومین دوره مسابقات رباتیک خانه کارگر تبریز
مسابقات تبریز هم درپیش هست. تقریبا برای اواخر شهریور هست که مهلت ثبت نام اون هم تا ۵ مرداد ماه اعلام شده.
الان که قوانین مسابقه را دیدم نوشته برای مسیریاب ساده اندازه ی ربات تا ۱۷ سانتیمتر میتونه باشه که پهنای برد سنسور من الان ۲۲ سانتیمتر هست. (اگر بخوام شرکت کنم باید به فکر ربات جدید باشم). اما در مسیریاب ویژه اندازه ربات تا ۲۵ سانتیمتر میتونه باشه.
در قوانین نوشته به کوچکترین روبات که بتونه مسیر مسابقه را بدون خطا طی کنه جایزه داده میشه. اگر کسی مینی روبات داره هم امید پیروزی داشته باشه، چون اگر نتونه رکورد زمانی بزنه ، میتونه جایزه خاص کوچکترین را از آن خود کنه.
—————————————
دومین دوره مسابقات رباتیک خانه کارگر تبریز به همت مرکز آموزش علمی کاربردی خانه کارگر تبریز در دو رشته تعقیب خط ساده و تعقیب خط ویژه در ۲۵ لغایت ۲۶ شهریورماه برگزار خواهد شد. علاقمندان جهت ثبت نام می توانند به سایت مسابقات به آدرس www.ttwh.ir مراجعه نمایند.
ضمنا پوستر مسابقات نیز از بخش گالری سایت قابل دریافت می باشد.
————
هزینه هر تیم ۳۰۰۰۰۰ ریال
هزینه هرنفر با تیم ۱۵۰۰۰۰ ریال
هزینه هر نفراستاد راهنما ۳۰۰۰۰۰ ریال
هزینه اسکان برای هر نفر دانشجویان غیر بومی ۴۰۰۰۰۰ ریال
هزینه اسکان برای هر نفر استاد راهنمای غیر بومی ۴۰۰۰۰۰ ریال
هزینه هرنفر تماشگر آزاد بدون تیم ۲۰۰۰۰۰ ریال
|
+
موضوع : روباتیک |
تاریخ
| یک نظر
دوستانی که رباتیک کار می کنند و علاقه دارند، مسابقات رباتیک نطنز در راه هست. اگر کار ساخت رباتم تا اون موقع تمام شد و مشکل مالی هم نبود خودم هم میخوام شرکت کنم. البته هزینه های ثبت نام مقداری بالا هست. اگر کسی از دوستان قصد ثبت نام کردن داره توی بخش نظرات اعلام کنه تا اگر ثبت نام کردیم اونجا همدیگر را ببینیم.
———————————————–
مسابقات کشوری رباتیک Robo Natanz 2010 از تاریخ ۴ لغایت ۶ مردادماه سال ۸۹ مصادف با میلاد امام زمان (عج) در رشته های مسیریاب، مسیریاب ویژه، جنگجو و آزاد برگزار میشود. علاقه مندان به شرکت در این مسابقات می توانند از طریق سایت www.natanz2010.ir اقدام به ثبت نام نمایند.
مسابقات کشوری رباتیک نطنز۲۰۱۰ یک رویداد مهم علمی-فرهنگی است که تنها برگزاری یک مسابقه رباتیک در چند رشته نیست بلکه در کنار این مسابقات برنامه های متنوعی پیش بینی شده است که می تواند خاطرات خوشی برای شرکت کنندگان به یادگار بگذارد.
جشنهای میلاد امام زمان عجل ا… تعالی فرجه الشریف ، تورهای گردشگری ، زیارتی و سیاحتی ، دیدار از روستاهای تاریخی از جمله ابیانه ، زیارت امامزادگان شاه سلطان حسین (ع) عموی امام زمان (عج) و آقاعلی عباس و شاهزاده محمد (ع) برادران امام رضا (ع)، تور شترسواری و دوچرخه سواری در کویر ، بازدید از مناطق زیبای کوهستان کرکس و … ازجمله این برنامه ها می باشد.
در کل هدف از اجرای این مسابقات و رویدادهای فرهنگی هم زمان با آن ، ارتقاء سطح علمی و عملی دانش آموزان و دانشجویان در تعامل با جوانان و نوجوانان نقاط دیگر کشور و همچنین معرفی توانمندی ها و جاذبه های تاریخی ، مذهبی و طبیعی شهرستان به دیگر هم میهنان می باشد.
————————–
رشته ها و جوایز هر رشته:
جوایز مسابقات کشوری روباتیک ROBO NATANZ 2010 بدین شرح تعیین گردید .
مسیریاب
مسیریاب ویژه
جنگجو
رباتهای آزاد
——————
|
+
موضوع : روباتیک |
تاریخ
| ارسال نظر
نرم افزار چت برای موبایل (مسنجر موبایل)
برای چت کردن از طریق موبایل نرم افزار های زیاد و متنوعی موجود هست که البته الانه بیشتر آنها از کار افتاده اند و به درستی جواب نمیدهند.
بهترین نرم افزاری که تا کنون برای این کار دیده ام نرم افزار ShMessenger هست که هم محیط زیبا و راحتی دارد و هم سرعت بالایی دارد.
این نرم افزار از یاهو و گوگل تالک به درستی پشتیبانی میکند.
این نرم افزار بر روی تمام گوشیهایی که از جاوا پشتیبانی میکند قابل نصب هست و با اکثر گوشیها سازگاری دارد.
برای شروع کار ابتدا به این آدرس رفته و فایل نرم افزار را دانلود نمایید.
آن را به گوشی خود انتقال داده و نصب کنید.
بعد از اجرا یک نام کاربری و کلمه عبور از شما میخواهد که باید نام کاربری و کلمه عبور خود را در سایت این برنامه وارد کنید.
پس قبل از هر کاری در این سایت عضو شوید و یک نام کاربری و کلمه عبور دریافت کنید.
در این آدرس میتوانید عضو شوید.
بعد از وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور در برنامه باید یک آی دی که میخواهید با آن لاگین کنید را اضافه کنید.
از منوی option گزینه ی add account و سپس نوی یوزر خود به عنوان مثال yahoo! را انتخاب کنید. سپس آی دی و پسوورد خود در یاهو را وارد کنید و مجدد از منوی option گزینه ی set را انتخاب کنید.
حالا آی دی شما در زیر برنامه اضافه شده است که برای لاگین کردن کافیست از منوی option گزینه ی connect را انتخاب کنید و منتظر بانید تا اگر یوزر و پسورد ها را درست وارد کرده باشید وارد چت شوید.
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ۳ نظر
“شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت”

.
.
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده. و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد. و مگر نه آنکه خانه ی تن، راه فرسودگی می پیماید تا خانه ی روح آباد شود. و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه ی سر گردان آسمانی که کره ی زمین باشد، برای ماندن در استبل خواب و خور آفریده اند؟. و مگر از درون این خاک ، اگر نردبانی به آسمان نباشد جز کرمهایی فربه و تن پرور بر می آید.
پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه هایی بنبست باز می شوند، نمی توان جست، بهتر آنکه پرنده ی روح، دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است ، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد. شایستگان آناند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاوداناند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نورِ نور که پرتویی از آن همه ی کهکشان های آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش….
.
.
شهید سید مرتضی آوینی
.
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ارسال نظر
فردا دوباره باید به دانشگاه و خوابگاه سفر کنم. زندگی در خوابگاه مثل زندگی در شهرهای بزرگ می ماند که اگر چه اطرافت پر از آدم هست اما تنها هستی و حس میکنی هیچ کس در کنارت نیست.
امسال ، یعنی سال ۱۳۸۹ یعنی سال همت مضاعف و کار مضاعف ، تصمیمات جدیدی برای زندگی خودم گرفته ام. تصمیم دارم کارهای فرعی و وقت گیر اینترنتی را تعطیل کنم و به کارهایی که تا حالا باید انجام داده بودم و نداده ام برسم.
وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم خیلی عقب هستم. خیلی….
فرصت های زیادی داشتم که بی دلیل و به خاطر اشتباهاتم اونها را از دست دادم.
راه جدید انتخاب کرده ام. راهی جدید برای زندگی ام ، راهی جدید برای هدف جدیدم.
یاد جمله ی عموم می افتم که میگفت جمله ی “دگر نباید خفت” را سفارش میکنم برایم بنویسند و در اتاق تک تک شما نصب میکنم. وقتی بود پشت کنکوری بودم. همیشه دلش میخواست که بچه های خودش و برادرانش دانشگاه قبول شوند و به جایی برسند. دگر نباید خفت
این روزها حال خوبی ندارم. امروز روز ۱۳ فروردین ، یعنی روز طبیعت هست. روزی که مردم به دامن طبیعت میروند. اما من و مادر و مادربزرگ توی خونه هستیم.
حس بیرون رفتن نیست.
فردا دوباره باید به دانشگاه برگردم و دوباره کلاسها شروع می شوند.
گاهی که به خودم نگاه میکنم احساس میکنم از این عمر ۲۰ و چند ساله چیزی نصیبم نشده. منظورم چیز ارزشمند است. چیزی که ارزش داشتن داشته باشد.
“هر شب میان مقبره ها راه میروم. شاید هوای زیستنم را عوض کنم.”
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| یک نظر