مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الدَّليلُ وَ اَنَا الْمُتَحَيِّرُ، وَهَلْ يَرْحَمُ‏ الْمُتَحَيِّرَ اِلَّا الدَّليلُ ... سلطان مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما

 

 

حفاظت شده: ساعت ۵ صبح : شب نشینی با سعادت

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | برای نمایش دیدگاه‌ها رمز را بنویسید.



فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟

یادم هست اولین بار این عنوان را در کتاب ادبیاتم که دیدم، اون را به این شکل خواندم : “Farhange barhangi ya barhangie farhangi” :roll:

وقتی معلم عنوان را خوند فهمیدم اشتباه خوندمش و معنی اصلی اون را هم فهمیدم اما یادم میاد معلم تا آخر درس را خوندد و من هم آخر نفهمیدم هدف از این درس چی بوده و قرار بوده چی به ما بفهمونه. هنوز هم نمیدونم اصلا اون درس چیزی در مورد فرهنگ بود یا چیزی دیگری.

فقط آن اشتباهم در خواندنن عنوان باعث شد که آن سوال همیشه توی ذهنم بمونه و فراموشم نشه. فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟

امروز داشتم روی وبلاگ فرزندان روح الله (یادواره ۹ شهید دانشگاه آزاد نجف آباد) کار میکردم و داشتم عکس شهدا را آپلود میکردم که متوجه بخش گالری سایتی که عکس ها را اونجا گذاشته بودم شدم.

سری به گالری عکس زدم تا ببینم چه خبره. تعدادی از عکس های تصادفی که در کنار صفحه قرار گرفته بودن عکس های جالبی نبودند و برای همین دنبال دکمه ای میگشتم که وجود اون عکس ها را به مدیر گزارش بدم که پیدا شد. چند تا از عکس ها را باز کردم و گزرش دادم که مدیر محترم اون سایت ببینند و شاید حذف کردند.

چشمم به عکس یک بازیگر سینمای ایران افتاد با ظاهری …. (خودتان ببینید)

این خانم اولین و تنها بازیگر ایرانی نیست که عکس هایی با این وضعیت در اینترنت دارد. از اونجا که بازار بعضی سایتها شده اند و حتی بسیاری سایتها برای به نمایش گذاشتن چنین عکس هایی از تبلیغات مختلفی که به واسطه بالا رفتن بازدیدشان قرار میدهند، درآمد های خوبی کسب میکنند.

اما به راستی این از فرهنگ برهنگی هست یا برهنگی فرهنگی؟

در بعضی از جوامع کوچکتر مثل شهر ما با عمر چند ده ساله که همه ساکنان آن روستا نشینان قدیمی مهاجر به شهر هستند که هنوز خانم های اینجا لباسهایی حجیم و با پوشش کامل میپوشند، برهنگی فرهنگی می باشد.

مادری با لباسی کاملا پوشیده و با چادر در کنار دخترش در پیاده روی خیابان راه میرود در حالی که دخترش با یک مانتوی کوتاه و یک شال بر سر انداخته و باز و انواعی از آرایش ها بر روی صورت در کنار اوست.

به نظر میرسد این مشکل از برهنگی فرهنگی اما ناشی از فرهنگ برهنگی دیگران باشد.

وقتی شخصی الگویش یک بازیگر بدحجاب سینما باشد با این شکل و قیافه ، وقتی اینجا یک جوان عکس بازیگر سینما را به در و دیوار اتاقش می زند و حتی عکس زمینه ی کامپیوترش را هم از عکس اینان قرار میدهد تا هر لحظه جلوی چشمش باشد و با آنها نگاه کند، حاصل میشود فرهنگ برهنگی…

فرهنگ برهنگی که به خاطر برهنگی فرهنگی به وجود آمده.

اینجا بی چادری و مانتوی کوتاه دارد فرهنگ می شود.

خانم هایی را ، حتی در فامیل و بستگان میبینم که تا چند سال پیش چادر به سر میزدند اما اکنون چادر از سر برداشته اند و …

از قدیمیتر ها که بپرسی همه میگویند از وقتی دانشگاه آزاد اسلامی(!) اینجا تاسیس شد کم کم وضعیت حجاب این شکلی شد. دخترانی که با خود فرهنگ برهنگی را به همراه آوردند و دخترانی در شهر ما که از برهنگی فرهنگی ، فرهنگ را در برهنگی یافتند.

از اصفهان به سمت شهرمان در حرکت بودم، در اتوبوس دختر بسیار بد حجابی بود که وقتی دیدم وارد اتوبوس میشود الو با خودم گفتم ببین پدر و مادر ها با چه آرزو هایی فرزندانشان را برای تحصیل به شهر های دیگر می فرستند و اینها هم که چشم پدر و مادر را دور میبینند وضعشان می شود این، اما وقتی اوتوبوس در میانه راه ایستاد دخترک را دیدم در کنار پدرش، پدری که دختر بد حجاب خودش را همراهی میکرد.

نمیدانم پدرها بی غیرت شده اند یا اینکه قدرت از آنها گرفته شده است و قدرت فرزندان زیاد شده،

سال دوم دبیرستان بود که معلم پرورشی گفت من چشمم را میبندم و رو به تخته سیاه می ایستم تا شما را نبینم و مرد و مردانه هر کدام از شما که نماز میخوانید دستتان را بالا بیاورید و یک نفر بشمارد و نتیجه را به من اعلام کنید.

در آن کلاس ۱۹ بیست نفری تنها دو دست بالا رفت.

جمله ی آن لحظه معلم هنوز در ذهنم هست که گفت:

“بنازم به غیرت پدران قدیم که اگر فرزندشان به سن تکلیف میرسید و نماز نمیخواند ، به او اجازه نمیدادند بر روی سفره شان نان بخورد.”

بنازم به غیرت پدران آن زمان. بنازم به غیرتشان…

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | یک نظر



بانک کشاورزی ، همیشه حق با مشتری یا کارمند؟

امروز رفته بودم بانک کشاورزی تا برای مسابقات روباتیک پول بریزم به حساب. مهلت ثبت نام مسابقات تا ۱۰ شهریور تمدید شده بود که گذاشته بودم برای روز آخر و متاسفانه دهم تعطیل رسمی بود و بانک ها هم تعطیل ، با مسئولین مسابقه صحبت کردیم و قرار شد تا امروز ساعت ۱۲ تمدید کنند.

امروز صبح رفتم بانک کشاورزی و هزینه های ثبت نام تیم و خوابگاه را ریختم به حساب و وقتی برگشتم  و فیش را در سایت ثبت کردم متوجه شدم که فیش ۳۰ هزارتومنی برای ثبت نام تیم و اعضا ماشین نویسی نشده. ماشین نویسی شده بود اما متاسفانه مبلغ چاپ نشده بود و یک گوشه فیش دیدم که نوشته شده “صد و چهل هزار ریال” که برای فیش ۱۴ هزار تومانی خوابگاه بود و مسئول باجه اون را با خودکار خط زده بود. هم ترسیدم که مبلغ را اشتباه واریز کرده باشه و هم اینکه ممکن بود زمان تحویل فیش اون را از من قبول نکنند. و همچنین به عنوان یک مشتری این حق را داشتم که فیشم ماشین نویسی شده باشه که بدونم آیا مسئول باجه تمامی پول من را ریخته به حساب یا نه، به همین دلیل به بانک برگشتم و موضوع را به مسئول باجه گفتم و ازش خواستم تا دوباره اطلاعات فیش را برای من چاپ کنه و اینطور عنوان کردم که نگران این هستم که فیش را از من قبول نکنند.

با کمال تعجب دیدم که با پررویی هرچه تمامتر مبلغ ۳۰ هزارتومان پول به من داد و فیشم را برگشت زد و گفت که به یک شعبه دیگر مراجعه کن. دلیل را ازش پرسیدم و گفت که همینطوری هست، من فیش شما را برگشت زدم و به یک شعبه دیگر مراجعه کنید تا برای شما پرداخت کنند.

برای این اقا توضیح دادم که من شماره این فیش را در اینترنت ثبت کرده ام و نمیتوانم آن را اصلاح کنم و اصلا حتی توجه هم نکرد.

رفتم پیش مسئول شعبه و ماجرا را براش گفتم. مسئول شعبه خیلی ساده بدون اینکه به اون آقا تذکری بدهد از من خواست تا فیش دیگری بنویسم و به یک باجه دیگر مراجعه کنم.

فیش جدیدی نوشتم و به باجه ای که مدیر گفته بودند مراجعه کردم و ماجرای جدید. حالا برای این آقا توضیح میدادم که آقای رئیس گفته اند که شما این کار را انجام دهید چون آن یکی باجه مشکل دارد. مگر میفهمید؟ به من میگفت برید پیش اون باجه ،و من دوباره موضوع را توضیح می دادم و آخر با بی ادب گفت مگه نه اینکه آقای رئیس گفته اند؟ پس همین جا وایسا تا فیشت واریز بشه….

برگشتم پیش رئیس و دوباره به ایشان گفتم و خودشون وارد عمل شدن.

رفتند پیش مسئول باجه اولی که حتی به رئیس شعبه توجه هم نکرد و از کنار اون گذشت. رئیس که دید فایده نداره و هیچ کارمندی ازش حساب نمیبره خودش رفت پشت کامپیوتر تا مبلغ را واریز کنه و متاسفانه چون قبلا کاغذی در چاپگر بود ، فیش من را دریافت نمیکرد و آخر هم اطلاعات را روی یک فیش دیگر چاپ کرد و به خاطر ضعف در برنامه کامپیوتری بانک توانایی چاپ مجدد نبود و برای همین کاغذ را به دست من داد و از من خواست تا یک کپی از آن تهیه کنم و اصل کاغذ را به آنها برگردانم.

در آخر از رئیس شعبه فامیلی آن مسئول باجا را پرسیدم که متاسفانه به من نگفتند و از من خواستند که بیخیال بشوم.

پی نوشت : من مانده ام در احوالات این رئیس که کارمند بدون اینکه به حرفهای او توجه کند از کنار او میگذرد و به او جواب سربالا میدهد.

و همچنین اندر احوالات بانک کشاورزی که با وجود چنین کارمندان خوش اخلاقی (!) صبح تا شب در تلویزیون تبلیغ می کند که مردم پولهایشان را به بانک کشاورزی ببرند.

و همچنین من این سوال برام پیش آمده که آیا واقعا حق با مشتریست یا کارمند بد اخلاق؟؟؟


داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ارسال نظر



..::: انتفاضه سایبری


از امروز انتفاضه سایبری آغاز می شه از همه‏ی دوستان عزیزم می خوام برای نشان دادن قدرت ارتش سایبری
یه یا علی بگن و پا پیش بذارن…


در این طرح قراره که به مدت ۱۰ روز برعلیه اسرائیل ملعون در فضای مجازی مطلب تولید کنیم… حالا هرکس با هر هنری که داره … یکی دست به قلمه، یکی دست به قلمو… برای اعلام آمادگی به سایت نقدنیوز مراجه کنید تا اسم وبلاگتون رو در لیست افسران جنگ سایبری قرار بگیره… یا علی


جزئیات شرکت در طرح انتفاضه سایبری

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ارسال نظر



نرم افزار چت برای موبایل (مسنجر موبایل)

برای چت کردن از طریق موبایل نرم افزار های زیاد و متنوعی موجود هست که البته الانه بیشتر آنها از کار افتاده اند و به درستی جواب نمیدهند.

بهترین نرم افزاری که تا کنون برای این کار دیده ام نرم افزار ShMessenger هست که هم محیط زیبا و راحتی دارد و هم سرعت بالایی دارد.

این نرم افزار از یاهو و گوگل تالک به درستی پشتیبانی میکند.

این نرم افزار بر روی تمام گوشیهایی که از جاوا پشتیبانی میکند قابل نصب هست و با اکثر گوشیها سازگاری دارد.

برای شروع کار ابتدا به این آدرس رفته و فایل نرم افزار را دانلود نمایید.

لینک مستقیم دانلود آن

آن را به گوشی خود انتقال داده و نصب کنید.

بعد از اجرا یک نام کاربری و کلمه عبور از شما میخواهد که باید نام کاربری و کلمه عبور خود را در سایت این برنامه وارد کنید.

پس قبل از هر کاری در این سایت عضو شوید و یک نام کاربری و کلمه عبور دریافت کنید.

در این آدرس میتوانید عضو شوید.

بعد از وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور در برنامه باید یک آی دی که میخواهید با آن لاگین کنید را اضافه کنید.

از منوی option  گزینه ی add account  و سپس نوی یوزر خود به عنوان مثال yahoo! را انتخاب کنید. سپس آی دی و پسوورد خود در یاهو را وارد کنید و مجدد از منوی option گزینه ی set را انتخاب کنید.

حالا آی دی شما در زیر برنامه اضافه شده است که برای لاگین کردن کافیست از منوی option گزینه ی connect را انتخاب کنید و منتظر بانید تا اگر یوزر و پسورد ها را درست وارد کرده باشید وارد چت شوید.


داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ۳ نظر



یاد فتح المبین

“شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت”

fatholmobin

.

.

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده. و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد. و مگر نه آنکه خانه ی تن، راه فرسودگی می پیماید تا خانه ی روح آباد شود. و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه ی سر گردان آسمانی که کره ی زمین باشد، برای ماندن در استبل خواب و خور آفریده اند؟. و مگر از درون این خاک ، اگر نردبانی به آسمان نباشد جز کرمهایی فربه و تن پرور بر می آید.

پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه هایی بنبست باز می شوند، نمی توان جست، بهتر آنکه پرنده ی روح، دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است ، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد. شایستگان آناند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که  ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاوداناند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نورِ نور که پرتویی از آن همه ی کهکشان های آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش….

.

.

شهید سید مرتضی آوینی

.

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ارسال نظر



هر شب میان مقبره ها راه میروم

فردا دوباره باید به دانشگاه و خوابگاه سفر کنم. زندگی در خوابگاه مثل زندگی در شهرهای بزرگ می ماند که اگر چه اطرافت پر از آدم هست اما تنها هستی و حس میکنی هیچ کس در کنارت نیست.

امسال ، یعنی سال ۱۳۸۹ یعنی سال همت مضاعف و کار مضاعف ، تصمیمات جدیدی برای زندگی خودم گرفته ام. تصمیم دارم کارهای فرعی و وقت گیر اینترنتی را تعطیل کنم و به کارهایی که تا حالا باید انجام داده بودم و نداده ام برسم.

وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم خیلی عقب هستم. خیلی….

فرصت های زیادی داشتم که بی دلیل و به خاطر اشتباهاتم اونها را از دست دادم.

راه جدید انتخاب کرده ام. راهی جدید برای زندگی ام ، راهی جدید برای هدف جدیدم.

یاد جمله ی عموم می افتم که میگفت جمله ی “دگر نباید خفت” را سفارش میکنم برایم بنویسند و در اتاق تک تک شما نصب میکنم. وقتی بود پشت کنکوری بودم. همیشه دلش میخواست که بچه های خودش و برادرانش دانشگاه قبول شوند و به جایی برسند. دگر نباید خفت

این روزها حال خوبی ندارم. امروز روز ۱۳ فروردین ، یعنی روز طبیعت هست. روزی که مردم به دامن طبیعت میروند. اما من و مادر و مادربزرگ توی خونه هستیم.

حس بیرون رفتن نیست.

فردا دوباره باید به دانشگاه برگردم و دوباره کلاسها شروع می شوند.

گاهی که به خودم نگاه میکنم احساس میکنم از این عمر ۲۰ و چند ساله چیزی نصیبم نشده. منظورم چیز ارزشمند است. چیزی که ارزش داشتن داشته باشد.

“هر شب میان مقبره ها راه میروم. شاید هوای زیستنم را عوض کنم.”

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | یک نظر



تقریبا ۴ ساعت تا تحویل سال

سلام

زمان زیادی تا تحویل سال نمونده….

.

.

.

خدا به خیر بگذرونه

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ارسال نظر



هر شب میان مقبره ها راه میروم

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

علی داوودی

منبع: آیات غمزده

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ۴ نظر



شعر معروف از حضرت امام خمینی (ره) و جواب آیت الله خامنه‌ای (حفظ الله)

روح الله الموسوی الخمینی

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم / چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس أناالحق بزدم / همچو منصور خریدار سردار شدم
غم دلدار فکنده است بجانم شرری / که بجان آمدم و شهره بازار شدم
در میخانه گشائید برویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم / خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد / از دم رند می آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم / من که با دست بت میکده بیدار شدم
روح الله الموسوی الخمینی

و این هم جواب حضرت آقا (حفظ الله) به این شعر:

سیدعلی الحسینی الخامنه ای

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی / تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان / دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر / ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی / وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست / امت از گفته دربار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی / دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم / ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی
سیدعلی الحسینی الخامنه ای

اللهم الرزقنا توفیق جهاد فی سبیلک …

به نقل از  یک وبلاگ مذهبی نظامی

داغ کن - کلوب دات کام | + موضوع : عمومی | تاریخ | ۳ نظر