صورتگر نقاشم ، هر لحظه بتی سازم
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وآنگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح در آمیزم
چون نقش تو را بینم، در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که برسازم؟
جان ریخته شد با تو، آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان،جان را، هله، بنوازم
هر خون که [...]











