باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم
یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
علی داوودی
منبع: آیات غمزده
|
+
موضوع : عمومی |
تاریخ
| ۴ نظر
قدیری نژادیان
باسلام
دلیل اینکه ایمیل های خبرگزاری ها و صهیونیست ها را آنجا گذاشتم این بود که شما دوست مبارز بروید و متن بیانیه ها را به صهیونیست ها و خبرگزاری ها بفرستید…این یعنی انتفاضه وبلاگی…منتظر پیوستنتون هستم….موفق باشید…یامهدی ادرکنا
سید رضا خاضع
سلام سید
نمی خوای مباحث #c را شروع کنی؟
پیشنهاد می کنم در وبلاگت مطرح بشه
موفق باشی
s
چند وقت بود از هیچ شعری اینطور لذت نبرده بودم.
از برکات وجود دوست داشتنی رفیق گلمه.
رفیقی که بودنش برای من تمثالی از مرحمه!